حاج ملا هادي السبزواري

349

شرح مثنوى

عهدها . و همچنين در آيه است : * ( وَاِحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ 5 : 89 ( 1 ) . يعنى محافظت كنيد يمينها و قسمهاى خود را . ( ( 2155 ) ) چون تو را آن چشم باطن بين نبود * گنج مىپندار اندر هر وجود ن 301 14 - ك 112 8 اندر هر وجود : چنان كه گفته است : نيازارم ز خود هرگز دلى را كه مىترسم در آن جاى تو باشد ( ( 2146 ) ) پس صلهء ياران ره لازم شمار * هر كه باشد گر پياده گر سوار ن 301 5 - ك 112 9 پس صله : يعنى تأويل صلهء ارحام - كه در شريعت حثّ بر آن شده است - اين است كه و ارحام معنويه عقول مجرده و ارواح مكرمه است . ( ( 2156 ) ) آمد از حق سوى موسى اين عتيب * كاى طلوع ماه ديده تو ز جيب ن 301 17 - ك 112 14 عتيب : امالهء عتاب است . ( ( 2163 ) ) هر كه خواهد همنشينى با خدا * گو نشيند در حضور اولياء ن 302 1 - ك 112 17 گو نشيند در حضور اولياء : زيرا كه ايشان مظهر اعظم و مجلاى اتمّ و آينهء تمام اسماء و صفاتند . معرفت ايشان معرفت خدا ، و محبت ايشان محبت او ، و بغض ايشان بغض او ، و قلب ايشان عرش مجيد او . چه عرش ؟ عرشى فانى در ذى العرش پس كسى كه در نزد تخت سلطان باشد چگونه در محضر سلطان نيست ؟ خاصه چنين تختى كه همه نمودارى سلطان است . و فانى را حكمى نيست جز حكم مفنى فيه ، و از براى اولياء نيست مگر عين ثابتى كه در واقع به حسب وجود و در نظر شهود او فانى است . پس نيستىاند هستى نما ، به اعتبار همان تعيّن اعتبارى . و اين است كه در بعض احاديث ولويه مأثور است كه « لَنا مَعَ الله حالاتٌ هُوَ نَحنُ وَنَحنُ هُوَ وَهُوَ هُوَ وَنَحنُ نَحنُ » ( 2 ) . ( ( 2165 ) ) هر كه را ديو از كريمان وابرد * بىكسش يابد سرش را او برد ن 302 3 - ك 112 18 وابرد : يكى به ضم باء و يكى به فتح . پس ايطاء نيست . و در بعض نسخ : « واخورد » . ( ( 2166 ) ) يك بدست از جمع رفتن يك زمان * مكر شيطان باشد اين نيكو بدان ن 302 4 - ك 112 19 بدست : وجب ، كه به عربى شِبر گويند .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 89 . . ( 2 ) منبع يافت نشد . .